post-campaign-study-astronautics

کمپین کنکورهوایی

یک زمانی عصر، عصر ارتباطات بود. الان عصر، عصر هوافضاست! ملت دارند می‌‏روند کرۀ ماه. آن‏‌هایی هم که پا نمی‌‏شوند بروند مریخ و ماه و این‏‌جور جاها، همین جا یک کاری می‌‏کنند بروند فضا! آن‏‌وقت ما وسطِ این‏‌همه فضانورد، صُم‏‌مُم‏‌بُک نشسته‏‌ایم روی زمین داریم با چهارتا تستِ مُفَنگی کُشتی می‌‏گیریم! سه‏‌تا خودکار و دوتا مداد گرفته‏‌ایم دستمان، چهار ساعتِ تمام چنبره زده‌‏ایم روی یک ورقه که خیر سرمان چهارتا تست ریاضی بزنیم، برویم به مشاورمان بگوییم کُشتیِ امروزمان را هم گرفتیم! این‏‌همه وررفتن با یک تست که آیا حل بشود، آیا حل نشود، آیا دوست دارد حل بشود، آیا کلاً با حل‌‏شدن حال نمی‏‌کند … . چه خبر است؟ تست را باید روی هوا زد! عرض کردم، عصر عصر هوافضاست! هنوز نفسِ خواندنِ سؤال پایین نرفته، در طُرفَهالعِینی، باید تست را زد، گزینه را گفت، قال قضیه را کند. بی‏‌آن‏که دستی تکان بخورد، قلمی بچرخد یا سری خارانده شود. گول […]

post-campaign-culture-littering

کمپین آش‌غال

به‌نظرم یکی از جالب‌ترین موجودات روی کرۀ زمین، این‌هایی هستند که قدرت آشغال‌ریختن در هر مکانی را دارند. قدرتی که به ما انسان‌ها داده نشده و این کارمان را کمی سخت کرده! یک بار دیدم که یکی از این موجودات، ظرف نسبتاً بزرگ آشی را که البته آش درونش بلعیده شده بود، از شیشۀ ماشینش بیرون انداخت؛ و درست آن‌جا بود که به شعور اجتماعی و فرهنگی آن موجود غبطه خوردم! حالا اگر ما انسان‌ها بودیم، می‌خواستیم تا سه ساعت فاز اشرف مخلوقات و فرهنگ و مدرنیته و شهر ما خانۀ ما و از این چیزها برداریم و هی غر بزنیم که آهای احمق بی‌شعوری که آش‌غال یا آشغال یا هر کوفت و زهرمار دیگرت را می‌اندازی کف خیابان یا وسط جنگل یا لب دریا یا توی دشت و کوه و بیابان یا هر جای دیگر، الآن تکلیف چیست؟ چه کسی باید این آشغال را جمع کند؟ اگر کسی جمع […]

post-campaign-study-thinking

کمپینِ نه به کنکور بی‌‏فکر

چه‌‏قدر این فکرکردن خوب است! اصلاً انگار یک نفر می‏‌آید سلول‏‌های مغزت را یکی‏‌یکی ماساژ می‏‌دهد، بعد نمی‏‌رود! هی ماساژ می‏‌دهد، هی ماساژ می‏‌دهد، هی ماساژ می‏‌دهد …! خدا را صدهزار مرتبه شکر، ما هم که اهل فکر و ماساژ. کلاً عادت داریم قبل از درس‌‏خواندن و در طول درس‌‏خواندن و بعد از درس‌‏‏خواندن، بنشینیم دودستی یک دل سیر فکر کنیم. خب طبیعتاً کارمان را هم پِرفِکت انجام می‏‌دهیم. یعنی از خودِ خودِ بیگ‏‌بَنگ شروع می‏‌کنیم و تا فلسفۀ خلقت خودمان و دور و بری‏‌هایمان را نشکافیم و دوباره سر هم نکنیم، بی‏‌خیال نمی‌‏شویم. این تازه قسمت خوبَه‏‌ش بود! قضیه آن‏‌جایی اوج می‏‌گیرد که درگیر چراییِ درس‌‏خواندن و فلسفۀ وجودی کنکور و جوانب بی‏‌وجودیِ خودمان در باب درس و کنکور می‌‏شویم. شروع می‏‌کنیم به گیردادن به عالَم و آدم و حوا که این دیگر چه وضعشه و من قبول نمی‌شم و اگه من قبول نشم بقیه قبول میشن و چرا […]

post-campaign-drive-grate

کمپین رارَندگی

آیا می‌دانستید ما واژۀ غریب و نامأنوس «رانندگی» را کلاً اشتباهی به کار می‌بریم؟ بله، شکل درست، دقیق و باکلاس این واژه «رارَندگی» است. به‌هرحال ما دیگر در دوران کشاورزی و گاوآهن نیستیم که چیزی را «برانیم»؛ الان زمانه عوض شده؛ باید رنده کرد! وقتی پشت فرمان می‌نشینیم، دیگر قرار نیست فقط ماشین را حرکت دهیم، بلکه باید راه را رنده کنیم. به این مهارت خاص می‌گویند راه‌رَندگی، که در زبان محاوره‌ای به شکل خوش‌آهنگ‌تر و مدرن‌ترِ رارَندگی در آمده است. «رانندگی» دیگر زیادی مؤدبانه و رسمی و دِمُده شده؛ انگار آدم کت‌وشلوار پوشیده و با دستکش سفید فرمان را به حالت ده و ده دقیقه گرفته. نه عزیز دل! امروز این چیزها به کسی پرستیژ نمی‌دهد. امروز زمان رارَندگی است: زمانی که با قاطعیت، قدرت، و بی‌ملاحظگی، مسیر را باز می‌کنی، ماشین‌های دیگر را عقب می‌زنی، بوق را به‌عنوان ابزار موسیقی استفاده می‌کنی و حس می‌کنی اتوبان مال پدرت […]

post-campaign-study-perfectionism

کمپین شنبه‌کوری

این شنبه شنبه که می‏گن، الکی نیست‏‌ها! چه‏‌می‏‌دونم می‏‌خوام از شنبه شروع کنم و حالا از شنبه ترک می‏‌کنم و از شنبه فلان و از شنبه بَهمان و صدجور از این ادا و اصول‏‌های دهن‏‌پُرکن! آخه به‏ قول دوستان، پَ‏نَ‏پَ از شنبه شروع نکنی، می‏خوای راست‌‏راست از چارشنبه هِندِل بزنی؟ آقاجانِ من، کجای دنیا چهارشنبه کاری را شروع کرده‌‏اند و خیرش را دیده‏‌اند؟ اصلاً تمام این پروژه‏‌های گوربه‌‏گورشده‏‌ای که به شکست مفتضحانه منتهی شده‏‌اند‏، اِستارتشان چهارشنبه بوده؛تمام! وای‏‌وای مخم سوت کشید! می‏‌گم مثل این‏که قسمت بود همین شنبه یک کمپین راه بیندازیم به اسم کمپینِ شنبه‌‏کوری! اون کُنِ وسطش را هم انداختیم بهتر در دهان بچرخد. حالا در این کمپینِ چشمِ‏ دشمن ‏کورکُن چه بکنیم؟ خب تمرین ایده‌‏آل‌‏گراییِ مفرط و افراط در ایده‌‏آل‌‏گرایی! یعنی هی استارتِ درس‏‌خواندن را نزنیم هی استارت را نزنیم تا شنبه بشود. بعد این‌‏طوری هم نیست که شنبه هر ساعتی دلمان خواست استارت بزنیم‌‏ها! مثلاً شما […]

post-campaign-study-laziness

کمپین تنبل‌کنکوری

آقا اصلاً لذتی که در درس‏‌نخواندن هست، در پروفسورشدن نیست! درس‏‌خواندن یک رابطۀ عجیب و غریب و لاینحلی با تنبلی دارد و خب تنبل‌‏بودن هم می‏‌دانید که، لذت‏‌بخش‏‌ترین شغل دنیاست! اصلاً خوشبخت‏‌ترین موجودات روی کرۀ زمین، همین تنبل‏‌های درختی هستند! فکر کن آن 9 ساعتی را که در شبانه‏‌روز بیدار هستی، بنشینی بالای درخت و همین‏‌جور گذر عمر ببینی! خیلی خوب است. ولی خب این‏که یک بار در هفته غذا بخوری و از فرط کم‏‌تحرکی، خزه روی بدنت برویَد، یک‏‌جوری است! البته فکر نمی‏‌کنم این‌‏ها چیزی از ارزش‏‌های تنبل‏ درختی کم ‏کند! به نظرم بیایید یک کمپین راه بیندازیم به اسم کمپین تنبل‌کنکوری! برویم توی تخت، زیر پتو و به کتاب‏‌های دور و برمان پوزخند بزنیم و گذر کنکور ببینیم! بالاغیرتاً چرا همه انتظار دارند تنبل نباشیم؟ آقا همین الآن، یک بار دیگر اون پسره رونالدو به بیرانوندِ خودمان پنالتی بزند، بیرانوند پنالتی را بگیرد و ما در اوج پاره‌‏کردنِ […]

post-free-birthday-jimjozve

جیم‌جزوه

نه از آن تولدهای معمولی، نه!از آن تولدهایی که با خودشان بوی شروع تازه می‌آورند. از آن‌هایی که وقتی به دنیا می‌آیند، یک عالمه ذوق و ایده و انرژی هم با خودشان می‌آورند! راستش را بخواهید، اصلاً دلمان نمی‌خواهد بگوییم «آمده‌ایم که بترکانیم!»چون ما از آن آدم‌های پر سروصدا نیستیم … بیشتر دوست داریم بگوییم:آمده‌ایم که بترکیم! از شدت ذوقاز شدت خندهاز شدت یاد گرفتناز شدت باحال بودن کنار هم می‌خواهیم آن‌قدر هیجان‌زده شویم که جا نشویم توی پوست‌مان!و بعد آن‌قدر رشد کنیم که باز هم نگنجیم توی این پوستِ همیشه تنگ! کمک‌مان کنید این تولد، فقط یک پروژه نباشد؛بگذارید تبدیل شود به یک نشر مجازی دوست‌داشتنییک پاتوق دل‌چسبو یک دورهمی علمی ـ تفریحی ـ هنری که حال دل‌مان را خوب کند. جایی که آدم‌ها یاد می‌گیرند، می‌خندند، خلق می‌کنند، و دوباره رشد می‌کنند.جایی که رشد یک شعار نیست، یک تجربۀ روزمره است. در حال حاضر جیم‌جزوه تمرکزش روی سه […]