- حرف آزاد (۱)
- کمپینباز راننده (۱)
- کمپینباز فرهیخته (۱)
- کمپینباز کنکوری (۴)
کمپین کنکورهوایی
یک زمانی عصر، عصر ارتباطات بود. الان عصر، عصر هوافضاست! ملت دارند میروند کرۀ ماه. آنهایی هم که پا نمیشوند بروند مریخ و ماه و اینجور جاها، همین جا یک کاری میکنند بروند فضا! آنوقت ما وسطِ اینهمه فضانورد، صُممُمبُک نشستهایم روی زمین داریم با چهارتا تستِ مُفَنگی کُشتی میگیریم! سهتا خودکار و دوتا مداد گرفتهایم دستمان، چهار ساعتِ تمام چنبره زدهایم روی یک ورقه که خیر سرمان چهارتا تست ریاضی بزنیم، برویم به مشاورمان بگوییم کُشتیِ امروزمان را هم گرفتیم! اینهمه وررفتن با یک تست که آیا حل بشود، آیا حل نشود، آیا دوست دارد حل بشود، آیا کلاً با حلشدن حال نمیکند … . چه خبر است؟ تست را باید روی هوا زد! عرض کردم، عصر عصر هوافضاست! هنوز نفسِ خواندنِ سؤال پایین نرفته، در طُرفَهالعِینی، باید تست را زد، گزینه را گفت، قال قضیه را کند. بیآنکه دستی تکان بخورد، قلمی بچرخد یا سری خارانده شود. گول […]
کمپین آشغال
بهنظرم یکی از جالبترین موجودات روی کرۀ زمین، اینهایی هستند که قدرت آشغالریختن در هر مکانی را دارند. قدرتی که به ما انسانها داده نشده و این کارمان را کمی سخت کرده! یک بار دیدم که یکی از این موجودات، ظرف نسبتاً بزرگ آشی را که البته آش درونش بلعیده شده بود، از شیشۀ ماشینش بیرون انداخت؛ و درست آنجا بود که به شعور اجتماعی و فرهنگی آن موجود غبطه خوردم! حالا اگر ما انسانها بودیم، میخواستیم تا سه ساعت فاز اشرف مخلوقات و فرهنگ و مدرنیته و شهر ما خانۀ ما و از این چیزها برداریم و هی غر بزنیم که آهای احمق بیشعوری که آشغال یا آشغال یا هر کوفت و زهرمار دیگرت را میاندازی کف خیابان یا وسط جنگل یا لب دریا یا توی دشت و کوه و بیابان یا هر جای دیگر، الآن تکلیف چیست؟ چه کسی باید این آشغال را جمع کند؟ اگر کسی جمع […]
کمپینِ نه به کنکور بیفکر
چهقدر این فکرکردن خوب است! اصلاً انگار یک نفر میآید سلولهای مغزت را یکییکی ماساژ میدهد، بعد نمیرود! هی ماساژ میدهد، هی ماساژ میدهد، هی ماساژ میدهد …! خدا را صدهزار مرتبه شکر، ما هم که اهل فکر و ماساژ. کلاً عادت داریم قبل از درسخواندن و در طول درسخواندن و بعد از درسخواندن، بنشینیم دودستی یک دل سیر فکر کنیم. خب طبیعتاً کارمان را هم پِرفِکت انجام میدهیم. یعنی از خودِ خودِ بیگبَنگ شروع میکنیم و تا فلسفۀ خلقت خودمان و دور و بریهایمان را نشکافیم و دوباره سر هم نکنیم، بیخیال نمیشویم. این تازه قسمت خوبَهش بود! قضیه آنجایی اوج میگیرد که درگیر چراییِ درسخواندن و فلسفۀ وجودی کنکور و جوانب بیوجودیِ خودمان در باب درس و کنکور میشویم. شروع میکنیم به گیردادن به عالَم و آدم و حوا که این دیگر چه وضعشه و من قبول نمیشم و اگه من قبول نشم بقیه قبول میشن و چرا […]
کمپین رارَندگی
آیا میدانستید ما واژۀ غریب و نامأنوس «رانندگی» را کلاً اشتباهی به کار میبریم؟ بله، شکل درست، دقیق و باکلاس این واژه «رارَندگی» است. بههرحال ما دیگر در دوران کشاورزی و گاوآهن نیستیم که چیزی را «برانیم»؛ الان زمانه عوض شده؛ باید رنده کرد! وقتی پشت فرمان مینشینیم، دیگر قرار نیست فقط ماشین را حرکت دهیم، بلکه باید راه را رنده کنیم. به این مهارت خاص میگویند راهرَندگی، که در زبان محاورهای به شکل خوشآهنگتر و مدرنترِ رارَندگی در آمده است. «رانندگی» دیگر زیادی مؤدبانه و رسمی و دِمُده شده؛ انگار آدم کتوشلوار پوشیده و با دستکش سفید فرمان را به حالت ده و ده دقیقه گرفته. نه عزیز دل! امروز این چیزها به کسی پرستیژ نمیدهد. امروز زمان رارَندگی است: زمانی که با قاطعیت، قدرت، و بیملاحظگی، مسیر را باز میکنی، ماشینهای دیگر را عقب میزنی، بوق را بهعنوان ابزار موسیقی استفاده میکنی و حس میکنی اتوبان مال پدرت […]
کمپین شنبهکوری
این شنبه شنبه که میگن، الکی نیستها! چهمیدونم میخوام از شنبه شروع کنم و حالا از شنبه ترک میکنم و از شنبه فلان و از شنبه بَهمان و صدجور از این ادا و اصولهای دهنپُرکن! آخه به قول دوستان، پَنَپَ از شنبه شروع نکنی، میخوای راستراست از چارشنبه هِندِل بزنی؟ آقاجانِ من، کجای دنیا چهارشنبه کاری را شروع کردهاند و خیرش را دیدهاند؟ اصلاً تمام این پروژههای گوربهگورشدهای که به شکست مفتضحانه منتهی شدهاند، اِستارتشان چهارشنبه بوده؛تمام! وایوای مخم سوت کشید! میگم مثل اینکه قسمت بود همین شنبه یک کمپین راه بیندازیم به اسم کمپینِ شنبهکوری! اون کُنِ وسطش را هم انداختیم بهتر در دهان بچرخد. حالا در این کمپینِ چشمِ دشمن کورکُن چه بکنیم؟ خب تمرین ایدهآلگراییِ مفرط و افراط در ایدهآلگرایی! یعنی هی استارتِ درسخواندن را نزنیم هی استارت را نزنیم تا شنبه بشود. بعد اینطوری هم نیست که شنبه هر ساعتی دلمان خواست استارت بزنیمها! مثلاً شما […]
کمپین تنبلکنکوری
آقا اصلاً لذتی که در درسنخواندن هست، در پروفسورشدن نیست! درسخواندن یک رابطۀ عجیب و غریب و لاینحلی با تنبلی دارد و خب تنبلبودن هم میدانید که، لذتبخشترین شغل دنیاست! اصلاً خوشبختترین موجودات روی کرۀ زمین، همین تنبلهای درختی هستند! فکر کن آن 9 ساعتی را که در شبانهروز بیدار هستی، بنشینی بالای درخت و همینجور گذر عمر ببینی! خیلی خوب است. ولی خب اینکه یک بار در هفته غذا بخوری و از فرط کمتحرکی، خزه روی بدنت برویَد، یکجوری است! البته فکر نمیکنم اینها چیزی از ارزشهای تنبل درختی کم کند! به نظرم بیایید یک کمپین راه بیندازیم به اسم کمپین تنبلکنکوری! برویم توی تخت، زیر پتو و به کتابهای دور و برمان پوزخند بزنیم و گذر کنکور ببینیم! بالاغیرتاً چرا همه انتظار دارند تنبل نباشیم؟ آقا همین الآن، یک بار دیگر اون پسره رونالدو به بیرانوندِ خودمان پنالتی بزند، بیرانوند پنالتی را بگیرد و ما در اوج پارهکردنِ […]
جیمجزوه
نه از آن تولدهای معمولی، نه!از آن تولدهایی که با خودشان بوی شروع تازه میآورند. از آنهایی که وقتی به دنیا میآیند، یک عالمه ذوق و ایده و انرژی هم با خودشان میآورند! راستش را بخواهید، اصلاً دلمان نمیخواهد بگوییم «آمدهایم که بترکانیم!»چون ما از آن آدمهای پر سروصدا نیستیم … بیشتر دوست داریم بگوییم:آمدهایم که بترکیم! از شدت ذوقاز شدت خندهاز شدت یاد گرفتناز شدت باحال بودن کنار هم میخواهیم آنقدر هیجانزده شویم که جا نشویم توی پوستمان!و بعد آنقدر رشد کنیم که باز هم نگنجیم توی این پوستِ همیشه تنگ! کمکمان کنید این تولد، فقط یک پروژه نباشد؛بگذارید تبدیل شود به یک نشر مجازی دوستداشتنییک پاتوق دلچسبو یک دورهمی علمی ـ تفریحی ـ هنری که حال دلمان را خوب کند. جایی که آدمها یاد میگیرند، میخندند، خلق میکنند، و دوباره رشد میکنند.جایی که رشد یک شعار نیست، یک تجربۀ روزمره است. در حال حاضر جیمجزوه تمرکزش روی سه […]