چهقدر این فکرکردن خوب است! اصلاً انگار یک نفر میآید سلولهای مغزت را یکییکی ماساژ میدهد، بعد نمیرود! هی ماساژ میدهد، هی ماساژ میدهد، هی ماساژ میدهد …! خدا را صدهزار مرتبه شکر، ما هم که اهل فکر و ماساژ. کلاً عادت داریم قبل از درسخواندن و در طول درسخواندن و بعد از درسخواندن، بنشینیم دودستی یک دل سیر فکر کنیم.
خب طبیعتاً کارمان را هم پِرفِکت انجام میدهیم. یعنی از خودِ خودِ بیگبَنگ شروع میکنیم و تا فلسفۀ خلقت خودمان و دور و بریهایمان را نشکافیم و دوباره سر هم نکنیم، بیخیال نمیشویم. این تازه قسمت خوبَهش بود! قضیه آنجایی اوج میگیرد که درگیر چراییِ درسخواندن و فلسفۀ وجودی کنکور و جوانب بیوجودیِ خودمان در باب درس و کنکور میشویم.
شروع میکنیم به گیردادن به عالَم و آدم و حوا که این دیگر چه وضعشه و من قبول نمیشم و اگه من قبول نشم بقیه قبول میشن و چرا اونا قبول بشن من نشم و اگه نشه چی میشه و کاش میشد و وای نه یهکم قوی باش تو میشی و افکار منفی رو از خودت دور کن و چشم حسود بترکه و اَصَن بخند تا کنکور بِت بخنده و وای نه اونا بِم میخندن و اوف چه کنم چه نکنم و … بوممممم! این حجم ریزبینی و تیزبینی و موشکافی، انصافاً قابل تحسین است.
اصلاً بیایید یک کمپین راه بیندازیم به اسم کمپینِ نه به کنکورِ بیفکر و شروع کنیم به اشتراکگذاشتن فکرهایمان. با آنهایی هم که موقع درسخواندن به چیزی فکر نمیکنند یا بدتر از آن به خود درس فکر میکنند، قهر کنیم. قهر قهر تا روز قیامت. اینها دچار تهاجمِ بیفکری یا بیتهاجمی فکری شدهاند و ممکن است ما را هم دچار کنند.
اصلاً تحقیقات اخیر هم نشان داده که:
انسانِ بیفکر، مثل خرمگسِ بیمعرکه است!

در حال حاضر دیدگاهی وجود ندارد. شما اولین دیدگاه را ثبت کنید!